![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
برای تو می نویسم كه مدتهاست نیستی ... برای تو می نویسم كه فراموشم كردی... زندگی می گذرد چون عابری از این گذر اما تو هیچوقت نمی گذری نه از من و نه از خاطر من... این را قلبی می گوید كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد... اگرچه فراموشم كردی اما صدائی از درون قلبم فریاد می زند كه هر نفس من به اسم توست و این نفس توست كه مرا زنده نگه داشته ... بر هر صفحه از قلبم نام تورا می نویسم و فریاد می زنم همیشه به یاد تو خواهم بود... حتی اگه گمان كنی از یادم رفتی هیچ نمی گویم زیرا كه خدا آگاهست و من به خدا امیدوار... سكوت می كنم اما درونم غوغایست نا فرجام... بی تفاوتم می پنداری اما خبر نداری كه در دلم چه میگذرد... این كه تو سالمی و خوشحال برای من بس است... برایت دعا می كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خداوند است كه همیشه بیدار می ماند... همیشه با ماه و ستارگان از تو سخن می گویم ... همیشه از خدامی خواهم كه مراقبت باشد... هیشه دلم را با یك عالم شبنم اشك كه به روی گلبرگهای این گل سرخ نشسته برایت می فرستم... همیشه در دلم از تو سخن می گویم................................ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 مهر1388ساعت 2:23 توسط سپیده |
|
|
سخنران در حالی كه یك 20 دلاری را بالای دست برده بود، از 200 نفر
حاضر در سمینار پرسید: «چه كسی این 20 دلار را میخواهد؟» همة
دستها به بالا رفت. او گفت: «قصد دارم این اسكناس را به یكی از شما
بدهم؛ اما اول اجازه بدهید كارم را انجام دهم».
سخنران 20 دلاری را مچاله كرد و دوباره پرسید: «هنوز كسی هست
كه این اسكناس را بخواهد؟» دستها همچنان بالا بود. او گفت: «خُب
اگر این كار را بكنم چه میكنید؟» سپس اسكناس را به زمین انداخت و
آن را زیر پایش لگد كرد.
او 20 دلاری مچاله و كثیف را، از روی زمین برداشت و گفت: «كسی
هنوز این را میخواهد؟» دستها همچنان بالا بود.
سخنران گفت:«دوستانِ من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا
گرفتید. در واقع چه اهمیتی دارد كه من با این 20 دلاری چه كار كردم؛
مهم این است كه شما هنوز آن را میخواهید. چون ارزش آن كم نشده
است. این اسكناس هنوز 20 دلار میارزد.
خیلی وقتها در زندگی به خاطر شرایطی كه پیش میآید، زمین
میخوریم، مچاله و كثیف میشویم، احساس میكنیم كه بیارزش
شدیم، اما اصلاً مهم نیست كه چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد
افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛ كثیف یا تمیز،
مچاله یا تاخورده، هنوز برای كسانی كه شما را دوست دارند و برای
كسی كه شما را خلق كرده، ارزشمند هستید. خدا هیچگاه بندهاش را فراموش نمیكند». |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 21:47 توسط سپیده |
|
|
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود
شده مي داند ارزش يک ماه را مادري که
فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ارزش
يک هفته را سردبير يک هفته نامه
می داند .
ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار
معشوق را مي کشد ارزش يک دقيقه را
شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک
ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در
برده مي داند هر لحظه گنج بزرگي است
گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر
بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر
نمي ماند ديروز به تاريخ پيوست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 2:12 توسط سپیده |
|
|
سلام
این دفعه اومدم تا سال نو رو پیشا پیش بهتون تبریک بگم .
و امیدوارم امسال برای همتون سال خیلی خیلی خوبی باشه .
و امید وارم که امسال عید به همتون حسابی خوش بگذره .
به امید روزهای خوش برای همتون دوستای گلم .
بای بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:8 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستای گلم
دیگه دوران مجردیم تموم شد. ۱۴ تیر عقد کردم . من دیگه شووووووووووووووهر دار شدم. دوران مجردی کجایی که یادت بخیر. البته دوران متاهلی هم اندازه ی خودش کیف داره. من یکی از شوهرم ودر اخر برای همه ی دوستای گلم ارزوی خوشبختی و سلامتی می کنم. بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 22:44 توسط سپیده |
|
|
سلام
من دوباره برگشتم دیگه درس و کنکور تموم شد حالا باید منتظر نتیجه ی کنکور باشم. تو این مدت من خیلی عوض شدم اتفاقات زیادیم برام افتاد اخر هفته ی دیگه وارد دنیای متاهلی میشم یعنی میخوام عقد کنم . دیگه باید خیلی از عادت هام و ترک کنم چون میخوام به یه دنیایی وارد بشم که بعضی از رفتار های من براش قابل درک نیست دلم خیلی برای دوران مجردیم تنگ میشه دوران جالبی بود ولی برای من زود تموم شد چراشم نمی دونم ..... راستی دلم برای همتون تنگ شده بود جمله دوست خوبم و ممنون از همتون که تو این مدت با نظراتتون من و تنها نگذاشتین دوست دارم می کنم. بای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 2:0 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستای گلم
دلم خیلی براتون تنگ شده نزدیک ۳ ماهی میشه که اپ نکردم . اینقدر درسام سنگینه که وقته هیچ کاری و ندارم . خوب تو این ۳ ماه نشستیم درس خوندیم ببینیم واسه کنکوری چه گلی میزنیم به سر خانوادمون. راستی ۲ دی تولد خودم بود ۱۷ ساله شدم و ۱۵ دی هم تولدم وبلاگم بود که یکساله شد. میخوام بگم همتون و خیلی دوست دارم و براتون ارزوی موفقیت می کنم. خوب دیگه من باید برم بازم میگم دوستتون دارم. بای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 دی1386ساعت 11:36 توسط سپیده |
|
|
شاید ان روز که سهراب نوشت " تا شقایق هست
زندگی باید کرد"خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت : هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مهر1386ساعت 5:20 توسط سپیده |
|
|
عاشقی؟؟؟پس گوش کن! این رو بدون که یه عاشق هیچ موقع آبرو نداره - بدون عاشق به امید عشقش زنده س - بدون یه عاشق، عاشق کشی بلد نیست - بدون یه عاشق هرگز دروغ نمیگه مخصوصا به عشقش - بدون اگه دروغی به کسی گفتی یعنی اونو کشتی - اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده - خجالت و غرور رو بزار کنار اگه دوسش داری بهش بگو، میدونی که میفهمه بگو عزیزم دوست دارم، گرچه هیچ موقه نمیتوان ارزش این کلمه را به کسی منتقل کرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:17 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستای گلم
این مدت دلم برای همتون تنگ شده بود. والا من این چند هفته ای اصلا حال و روز خوبی نداشتم اوضاع خیلی خیط بود پاک افسردگی گرفتم خودمم نمی دونم چرا؟ ولی الان دیگه بهترم .راستی بی معرفتا تو اپ قبلی خیلی بهم کم نظر دادین حسابی دلم شکست این دفعه انتظار دارم بترکونید ها ما رو ضایع نکنید. راستی اگه بچه های خوبی باشین و قول بدین زیاد بهم نظر بدین یه جریاناتی اتفاق افتاده براتون میگم تا حال کنین خب دیگه من برم بگیرم بخوابم تا صدای مامانم بلند نشده. همتون رو دوست دارم بای بای
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1:35 توسط سپیده |
|
|
زندگی همیشه جاریست و در حركت می خواهم گام هایم را بلندتر از او بردارم...آسمان بزرگ است و وسیع می خواهم روحم را بیش از آن وسعت بخشم...و زمین تكیه گاهیست عظیم برای همه...می خواهم بیش از ان مایه ی استواری و پایداری دیگران باشم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 14:50 توسط سپیده |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 1:44 توسط سپیده |
|
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:55 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 22:43 توسط سپیده |
|
|
سلام
9 _ روز 10 و 11 و 12 اتفاقی نیافتاد چرا روز 11 تیر یکی شیشه راه پله پشت بوممون و شکست منم که خونه تنها بودم کلی ترسیدم و در کل روز مادر و که ۱۴ تیر هست به تمام مادر ها به خصوص مادر خودم که خیلی برام زحمت کشیده تبریک میگم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 1:35 توسط سپیده |
|
|
بود گرفته بودش نمره هام خیلی پایین بود نوشتم خدا از سر تقصیراتشون نگذره خیلی بهم نمره کم دادن واقعا حالمو گرفتن مامانم از صبح تا حالا با هام حرف نمی زنه یه جورایی افسردگی گرفتم دیگه حوصله هیچی و ندارم شاید برای مدتی دیگه آپ نکنم چون وضعم خیلی خرابه . فقط برام دعا کنید |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 تیر1386ساعت 15:38 توسط سپیده |
|
|
سلام
امروز آخرین روز مدرسمون بود. امتحانامون دیگه تموم شد .راحت شدیم وای نمی دونید تو این مدت چه زجری با این درسام کشیدم شب و روز نداشتم همش نشسته بودم درس می خوندم باید خودم و از الان واسه کنکور آماده کنم کلاسام هم از ۱۰ تیر شروع میشه دوباره درس درس درس تازه بیشتر از دفعات قبل هم باید بخونم راستی امروز فکر کردم واسه ۳ ما ه از دست ندا و نشاط و نازنین (دوستام) راحت میشم .ولی مثل اینکه اینا هر جا من میرم تو طالعم هستن قراره کلاسای کنکور و با هم بریم . خب به هر حال سال خیلی خوبی بود این سال تحصیلی هم با تمام سختی ها و شیرینی هاش تموم شد .راستی بچه ها برام دعا کنید یه جایی قبول بشم که دهن مردم و ببندم تا سال بعد ببینم چیکار میکنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 0:4 توسط سپیده |
|
|
بزرگترين حادثه:تولد....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 0:46 توسط سپیده |
|
|
يه نصيحت کوچولو... قلبت را خالي نگه دار... اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي... سعي کن که فقط يک نفر باشد... به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 16:30 توسط سپیده |
|
|
روزي درسراشيب زندگي با يكديگرآشناشديم وروزي درگذرزمان همديگر را فراموش كرديم گاهي دربرابرخاطرات توقف كن وياد آوردوستي ها ورفاقتها باش اميدوارم سهم من از اين تجديد خاطرات يك يادت بخير ساده نباشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 11:10 توسط سپیده |
|
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده....... حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده....... عشق را تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري...... اينو بدون که اگر کسي وارد زندگيت شد و رفت ....... علاوه بر اينکه يه خاطره به جا ميذاره ميتونه يه تجربه هم به جا بذاره...... هيچ وقت فراموشم نكن ....... حتي اگه تا اخر عمرم كنارت نباشم ....... عشق من همه اي هستي من به همون خدايي كه مي پرستي....... فراموشم نكن....... بي تو هيچم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:59 توسط سپیده |
|
|
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 6:28 توسط سپیده |
|
|
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 15:50 توسط سپیده |
|
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي ... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است ...................................................................................... چرا چشم هايت هميشه باراني است؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 16:2 توسط سپیده |
|
|
غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 فروردین1386ساعت 15:15 توسط سپیده |
|
|
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 14:22 توسط سپیده |
|
|
خاطراتم نوشتم: عشق زيباست معلم دفتر خاطراتم را ديد و گفت: اين هم يک رويا است گفتم: اي معلم از بهر چه اين را ميگويي؟ گفت: در استان عشق عاشق هميشه تنهاست گفتم: پس چرا داستان ليلي و مجنون بر سر زبان هاست گفت: اين را که گويي فقط در افسانه هاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 14:45 توسط سپیده |
|
|
زندگي گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود:تا چه بگويد اين دل من... عقل ناليد:کجا حل شود اين مشکل من؟ مرگ خنديد:در اين خانه ي ويران من...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 15:14 توسط سپیده |
|
|
كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 15:46 توسط سپیده |
|
|
مانده ام در کوچه هاي بي کسي سنگ قبرم را نميسازد کسي ..بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 1:8 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
امسال 19 ساله شدم. راستی دانشگاهم قبول شدم رشته ی it هنوز در دوران عقد به سر می برم خوشحال میشم مثل گذشته به وبلاگم سر بزنید همیشه به یادتون هستم پس من و از یادتون نبرین. |
| آرشیو موضوعی |
|
جدایی |
|
RSS
|